تبليغاتX
مرجانی دیگر
شاید خود من!
 

 

به عنوان آخرین لطف از الطاف بی پایانت چنان داغی بر دلم نهادی که آتشنشانی قدرتمند هیچ جهنمی

 

قادر به سرد کردن آن نیست!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 1:36  توسط مرجان  | 

 

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

 

                          و این حرف معما نه تو خوانی و نه من

 

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

 

                         چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:13  توسط مرجان  | 

 

 

 

به خاطر تو که خواستی به روز کنم!!!

 

شادی از آن ِ توست نه از آن ِ من ، بلی

                 

                           ما هر دو می رویم ازین رهگذر، ولی

 

                                             تو می روی به حجله و من می روم به گور !

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:59  توسط مرجان  | 

 

 

 

میگه دعای مادر همه چیزه! میگم آره تنوره دیوه!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 5:28  توسط مرجان  | 

 

 

 

چند روز دیگه ( نمیدونم دقیقا کی!!!) روز مادره!

 

میخوام بگم روز مادر مبارک! اما نه روز تو! خیلی وقته دیگه هیچ حسی نسبت به تو ندارم!!! میخوام بگم

 

روز مادر مبارک! اما روز اون مادری که من همه جون و عمرش بودم!!! و همه زندگی من و خدای من بود!!!

 

نه تو! توئی که من امروز برات ارزشی کمتر از کلفت خونه ات که هفته ای یکبار می آد دارم!!! نه توئی که

 

نقل زبونت حرفای زشت نسبت به منه! که فقط در مورد من دروغ میگی! نه توئی که همیشه  فکر

 

میکردم رازدار من هستی و حالا میدونم چه اشتباهی کردم تمام این سالها و باید به حرف بابا گوش

 

میکردم که: مراقب خودت باش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حرفات رو به هر کی میزنی به مادرت نزن چون قبل از

 

هر کسی برات آبروریزی درست میکنه!!!!!!!! اینا رو میگفت چون همه عمرش رازدار من بود ولی داشت

 

میرفت!

 

 

میخوام بگم روز مادر مبارک! اما نه روز تو! توئی که سالهای سال صورتم رو جلوی مردم با سیلی سرخ

 

نگهداشتم که ندونن تو چه ستمی میکنی به من! و اگر کسی میفهمید میگفتم مادر دیگه! اما اشتباه

 

کردم! نه توئی که هر سال روز مادر برات بهترین کادو رو میخریدم که همه دهنشون باز بمونه، دست آخر

 

تو میگفتی مگه تو برای من چکار کردی!!! نه توئی که اگر یه سال سر کار نمیرفتم و پول برای یه همچون

 

کادوئی نداشتم همه جا و به هر طریقی که ممکن بود سرکوفتش رو به من میزدی!

 

 

میخوام بگم روز مادر مبارک! اما نه روز تو!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:12  توسط مرجان  | 

 

 

 

تبریک میگم طلاهات رو پیدا کردی! اما الماس دل منو گم کردی!!!

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:19  توسط مرجان  | 

 

 

 

خودت گفتی از رگ گردن به من نزدیکتری!!! موندم حالا که رگ گردنم شدیدا ورم کرده، هنوز جا هست

 

اونجا بمونی؟؟؟!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 2:16  توسط مرجان  | 

 

 

میگی ۳۵ سال پیش که تو اومدی دنیا تموم شد، اما من میگم اونی که تموم شد تو بودی و نفهمیدی که حالا

 

حالا هم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:25  توسط مرجان  | 

 

 

میدونی چقدر تنهام؟!؟!؟ خیلی!!!! میدونی این خیلی چقدره؟؟؟ به اندازه همون ۱۰ تای بچگی که

محمد میگفت!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 19:57  توسط مرجان  | 

 

 

اینقدر ازت متنفرم، اینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقدر ازت متنفرم که عشق هیچ آبنبات

چوبی جبرانش نمیکنه!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 15:46  توسط مرجان  |